-
دریای نور هستی وطن چون ماه زیبا
یکشنبه 20 مهر 1404 16:26
دریای نور هستی وطن چون ماه زیبا آورده ای با قدرتت نور و صفا را تابیده ای آزادگان را زنده کردی غرقت شده عالم چنان ماه و تماشا . .
-
قاب زیبائی که دنیا دیده است
یکشنبه 20 مهر 1404 16:25
قاب زیبایی که دنیا دیده است از تماشایش بخود لرزیده است حمله بر شیطان و نوکرهای او بال پرواز ستم را چیده است . .
-
کردی وطن را سربلند ای جان رهبر
یکشنبه 20 مهر 1404 16:23
کردی وطن را سربلند ای جان رهبر بخت وطن از تو بلند ای جان رهبر ایرانیان با چشم خود کرده تماشا بر دشمنان هستی کمند ای جان رهبر در جنگ با صهیون غاصب کرده کاری هر حرکتت او را گزند ای جان رهبر قدر تو را می داند هر آزاده اکنون هر جمله ات گردیده پند ای جان رهبر لطف خدا شد شامل حال وطن چون گردیده تلخی مثل قند ای جان رهبر . .
-
ما دشمن زشتی و با نیکی قرین هستیم
یکشنبه 20 مهر 1404 16:20
ما دشمن زشتی و با نیکی قرین هستیم یک عدّه انسانهای آرام و متین هستیم شیطان نمی خواهد ببیند قدرت ما را زیرا که از او دور و با منطق عجین هستیم .
-
ایران چو مادر باشد هرکس را که ایرانیست
یکشنبه 20 مهر 1404 16:19
ایران چو مادر باشد هر کس را که ایرانیست رنجاندن مادر سرانجامش پشیمانیست عالم اگر یک جان واحد باشد ایرانجان قلبی تپنده از برای اینچنین جانیست
-
قاتلان از حاکمان عالمند
یکشنبه 20 مهر 1404 16:18
قاتلان از حاکمان عالمند مثل ضحاک و نرون خون می مکند سدشان تنها زبان قدرت است چون ضعیفی دیده او را می درند
-
این ها وطن فروشند
یکشنبه 20 مهر 1404 16:16
اینها وطن فروشند از حرف حق خموشند با خائنان رفیقند از دشمنان بگوشند در سرزمین دشمن مخفی شده چو موشند از فرط سوزش خود در جِزّ و وِز ، خروشند ظاهر اطو کشیده باطن چنان وحوشند در زیر چتر باطل بیهوده میخروشند واداده ی فراری پرمدّعا ، چموشند
-
قسم به خون شقایق سکوت ما گویاست
یکشنبه 20 مهر 1404 16:15
قسم به خون شقایق سکوت ما گویاست سخن که بگذرد از حد تلاوتی بیجاست تکان به کبکبه های ستمگران اکنون ، میان لرزه و پس لرزه ی جهان پیداست .
-
گفته است از دکترایش با عیال
یکشنبه 20 مهر 1404 16:12
گفته است از دکترایش با عیال کرده با رویای پوچش عشق و حال انتهای ماجرایش خواندنی چون برایش حرف مردم شد وبال . #کوتوال_خندان
-
ملّت به جهان داد نشان قدرت خود را
یکشنبه 20 مهر 1404 16:06
ملّت به جهان داد نشان قدرت خود را ترسیم نمود گوشه ای از جرئت خود را ثابت شد از او علّت طولانی عمرش حق است جهان دیده یل غیرت خود را .
-
ایران من ای هستی من ای جانم
یکشنبه 20 مهر 1404 16:04
ایران من ای هستی من ایمانم ای مادر من شرافتم ای جانم من هم چو تمام عاشقانت مادر تا لحظه ی مرگ خود سر پیمانم .
-
فرهاد اسیر قلعه ی دارینم
یکشنبه 20 مهر 1404 16:02
فرهاد اسیر قلعه ی دارینم دلبسته به خاک وطنم سنگینم یک تیشه و یک صخره برایم کافیست تا نقش قشنگی زده از شیرینم .
-
عالم شده مات از هنر ایرانجان
یکشنبه 20 مهر 1404 15:58
عالم شده مات از هنر ایرانجان چشمان جهان ز رهبر ما حیران این ملّت تاریخی نیرومند از ، وحدت کند هر سختی ره را آسان .
-
موشک شده است بلای جان دشمن
یکشنبه 20 مهر 1404 15:57
موشک شده است بلای جان دشمن کشور شده از وجود آن روئین تن از دانش بومی به حقیقت پیوست رویای بزرگ با ستم جنگیدن .
-
این ترامپ لعنتی کرم شعار
یکشنبه 20 مهر 1404 15:55
این ترامپ لعنتی کرم شعار می زند بانک جهان را با قمار گوئیا ارکان عالم مرده اند گشته افعی با شقاوت کهنه مار چاره ی کار ستمگر قدرت است چون که ناحق را دهد سیلی قرار می رود در زیر پا قوم ضعیف قدرت است پاسخ برای نابکار .
-
ابتدای جنگ کشور کرده گیر
یکشنبه 20 مهر 1404 15:54
ابتدای جنگ کشور کرده گیر شیر ایران بوده در محبس اسیر سالها جنگیده با دست تهی پشت جبهه بوده حرکت ها خطیر روز و شب کار و تلاشی واقعی کرده فرزندان دانا و دلیر حلّ مشکل شد برای کار جنگ لحظه ای غفلت نشد در آن مسیر جبهه ای دیگر گشوده از تلاش با خرد آورده دانش را به زیر خودکفا شد میهن از ابزار جنگ کرده دشمن را زمینگیر و حقیر...
-
گوش کردم ز رنج بیماری
یکشنبه 20 مهر 1404 15:50
گوش کردم ز رنج بیماری خنده کردم نه گریه و زاری با توجّه به زیر و بالایش خیلی سخت بود برایت انگاری گفتن از حق کجای کاری تو نیست آسان چو مملکت داری حال بد از تو خوب شد شاعر متشکّر من از تو هر باری قلمت سبز و حسّ و حالت خوب باغ خود را قشنگ می کاری گور بابای سختی ایّام ، از گرانی و رنج و بیکاری بروم تا که چرتکی بزنم نیست...
-
باز شد مثل هر باری
یکشنبه 20 مهر 1404 15:30
بازهم شد به مثل هرباری مخفیانه و زیرکی کاری مردم بینظیر و بی مانند گشته نامحرمان ادواری آنطرف باهمند و پرقدرت این طرف در سراب همکاری به گمان ما که در سر بندیم غرق آبیم و در سبکباری شد چو جنگل کویر همسایه ما نشسته به چرت بیکاری باز تعقیب یک جت جنگی با دوچرخه و گریه و زاری http://t.me/ahmadyazdany با توجّه به گفته ها...
-
شده قرآن به سر نیزه دوباره ز خوارج
یکشنبه 20 مهر 1404 15:23
شده قرآن به سر نیزه دوباره ز خوارج http://www.kootevall.blog.ir وَ قطاری که از اوّل ز مسیرش شده خارج وَ گروهی که نوازنده ی نت های عجیبند به نظاره که شود موجب ابلاغ مدارج .
-
در غربت و تنهائی
یکشنبه 20 مهر 1404 15:12
در غربت و تنهائی در اوج شکیبائی با یاد تو خوشحالم ای آیت زیبائی با خاطره هایت شاد دوری تو ام بیداد ای قاب تماشائی هرگز مبرم از یاد من بی تو غمین هستم همواره حزین هستم برگرد و بیا سویم باتو دل و دین هستم .
-
پاسخم حاصل رنج رصد است
یکشنبه 20 مهر 1404 15:09
پاسخم حاصل رنج رصد است طرفت آدم زیر نمد است ماهر است در هنر رنگ و چو آن مرغ همسایه به چشمش اسد است یاد ایّام ریاست و کلک ماشه اش شخصیت پر حسد است وعده هایش همه شد بادِ هوا داخل گور و به رویش لحد است حاصل نقشه ی او شر شده است شده دستان نفوذی که بد است بوی بد می دهد احساس من ، او نمره اش منفی و آن یک ز صد است .
-
مثنوی آینه ی حال و مرام من و توست
یکشنبه 20 مهر 1404 15:05
مثنوی آینه ی حال و مرام من و توست مثنوی راز درون ، باده و جام من و توست هر اشارت که در آن شد همه اسرار وجود سخن عشق و محبّت و پیام من و توست سند محکم اثبات خداوند جهان آن خدائی که بحق خالق تام من و توست گفته شد با هنر معنوی از وحدت اگر ، وحدت و علّت آن سوز مدام من و توست سخنانی که در آن گفته شد از روح بلند قاصد کثرت و...
-
فرزند قلل و کوه وکوهستانم
یکشنبه 20 مهر 1404 15:01
فرزند قلل و کوه و کوهستانم مفتون جمال و جلوه ی گیلانم شدپیشه ام عاشقی، چو شمعی روشن در معرکه ی باد خوش و رقصانم دائم و مرتّباً در آمد شدنم چون مارکوپولو به گردش دورانم من چشمه ام و مقصد من دریاهاست آرام بسوی مقصدم میرانم از صخره و قلّه های کوهستانی سرسخت شدم ،مقاومت در جانم گیلان که بهشتِ من وَ عشقم آنجاست از دیدنِ...
-
ملّت خود را نوازش داده ای
دوشنبه 14 مهر 1404 12:11
ملّت خود را نوازش داده ای زشت و زیبا را تو سازش داده ای ای وطن با صبر و تدبیر و خرد اقتدارت را نمایش داده ای
-
من نمیدانم چرا یکذرّه شیرین میزنی
دوشنبه 14 مهر 1404 12:04
من نمیدانم چرا یکذرّه شیرین میزنی چشم خود را بسته چکّش های سنگین میزنی حاصل کارت دوقطبی سازی از بی ریشه ها داس بیدینی خود بر ساقه ی دین میزنی .
-
چون پلنگ صخره هایی بینظیر
دوشنبه 14 مهر 1404 12:00
چون پلنگ صخره هایی ، بینظیر غرّش رود خروشان در مسیر جنگلی را کرده ای آواره ات شیر جنگل از نگاهت شد اسیر .
-
دل از داغ تمنّا مجمر خون
دوشنبه 14 مهر 1404 11:51
دل از داغ تمنّا مجمر خون فضای حوصله در چنگ افیون زمان آواره در بیهودگی ها خردمندان کنون از باده افسون .
-
هژمون شیطان شد از ایران فنا
دوشنبه 14 مهر 1404 10:54
هژمون شیطان شد از ایران فنا پای موجودیّتش رفته هوا مردم دنیا تماشا میکنند، ظالمان را در مسیر قهقرا .
-
عدّه ای جاسوس چسبیده به میهن با سیریش
دوشنبه 14 مهر 1404 10:52
عدّه ای جاسوس چسبیده به میهن با سیریش شاخص حقّانیّت را کرده اکنون پشم و ریش ارتجاع با حقّه بازی کرده فرصت مغتنم تا کند افکار خود را منتشر با دست دیش.
-
زنان در بزم هستی بینظیرند
دوشنبه 14 مهر 1404 10:48
زنان در بزم هستی بینظیرند برای جامعه خیری کثیرند گرفتار محبّت بوده بسیار برای همنوایی دلپذیرند گل گلزار هستی، با طراوت رفیق و یار همسر در مسیرند نیاید روز قهر و خشم آنان نصیحت از فلک را هم نگیرند بهشت زندگی گردد جهنّم ، برای پانهادن چون کویرند به وقت دلخوری همچون بلایند بدام این بلا دلها اسیرند .