-
هیچیم که در حال گذر از هیچیم
پنجشنبه 22 خرداد 1404 21:00
هیچیم که در حال گذر از هیچیم با هیچ کنار آمده چون کز هیچیم پیچیده به پای هیچ بیهوده و هیچ هیچ است نیاز ما چو رازی هیچیم . از هیچ بنا شدیم و در هیچ عجین با هیچ تنیده ایم و با هیچ قرین ما هیچ جهان هیچ و سرانجامی هیچ از هیچ جهان ما پر از هیچ چنین هرگز نتوان گفت که این دنیا هیچ یا نقش بجا مانده زما اینجا هیچ چون آینه باشد...
-
تصمیم عقلانی همیشه بهترین باشد
پنجشنبه 22 خرداد 1404 20:58
تصمیم عقلانی همیشه بهترین باشد رویا و غفلت با شکستن همنشین باشد فرق زیادی در مجازی با حقیقی هست درک تفاوتها سبب سازی بهین باشد گام نخستین رهائی در شجاعت هست ترسیدن و لرزیدن و ترسو عجین باشد درهم شکست هژمون ز شیطان بزرگ امّا ترس از مترسک عدّه ای را عقل و دین باشد خورشید میتابد جهان از نور آن روشن شب در خیال حکمرانی بر...
-
از آن لحظه که لطف حق بمن گردیده است حالی
پنجشنبه 22 خرداد 1404 20:57
از آن لحظه که لطف حق بمن گردیده است حالی شد اقیانوس سختی ها برایم چشمه ای عالی خدا را شکر میگویم ز الطاف فراوانش از عمق نامرادی ها عطا فرموده خوشحالی نجاتم داد از اندوه سخت و درد تنهائی بمن ثابت شد ایشان را نباشد در جهان تالی ولی اینبار لطف خالقم گردیده کامل تر بدون فهم من او کرده است پشم مرا قالی خیالم راحت است و...
-
انسان که سمّی شد چنان سازی بد آواز است
پنجشنبه 22 خرداد 1404 20:55
انسان که سمّی شد چنان سازی بدآواز است آلوده ی میکروب شده مسمومیّت ساز است جانی که حق را وانهد سردرگم و تنهاست در زندگی نقشش چنان روحی دغلباز است در زیست بوم خاص خود یک عنصر مرموز هرجمله اش پاشیدگی ها را سرآغاز است اطرافیانش در کنش هایش گرفتارند پیچیدگی هایش فراوان و چنان راز است خودشیفته در عالمش دانای اسرار است از...
-
سر خورده است بر آسمان از طرح رنج خاکمان
پنجشنبه 22 خرداد 1404 17:34
سر خورده است بر آسمان از طرح رنج خاکمان گفتن به بس پیچیدگی از غُصّه ها و دردمان صحنه حکایت کردنی مطلب روایت کردنی حاکم به ما شد تشنگی از آتش خونابمان ما زنده هستیم و سند فریادمان از عمق جان از صخره های شهرمان خوی پلنگی شد عیان باید بماند تا ابد این قصّه ها در سینه ها باید روایت کرده آنهارا به اشعاری روان شد ثبت تاریخ...
-
ای خدا لطف تو به من بسیار
پنجشنبه 22 خرداد 1404 17:32
ای خدا لطف تو به من بسیار من ولی کرده ام به خود آزار داده ای هرچه را که لازم بود بوده ای از برای من غمخوار قدرت فکر و قدرت بازو همدمی دائماً برایم یار خالقا آمدم به سویت باز با محبّت مرا نما تیمار راه حق را برای من بگشا کن مرا حقمدار و حق پندار شکر خود را نصیب من فرما کن مرا بنده ای نکو کردار ذهن و جان مرا بکن آباد با...
-
شب پدید آورده ای از قلب نور
پنجشنبه 22 خرداد 1404 17:31
شب پدید آورده ای از قلب نور می کنی روشن به لطفت چشم کور خلق کردی آدمی را با امید نا امیدی از تو باشد مثل گور خالق پیچیدگی در عالمی زشت و زیبائی ز تو ، ابلق وبور عبرت از عالم به بینا داده ای دردمندان را تو فرمودی صبور شعله را تو چشم جادو داده ای آتش از تو آمده اندر حضور بر همه عالم نه تنها خالقی خالق هر درد و رنجی و...
-
گفتا شدم کم حوصله
پنجشنبه 22 خرداد 1404 17:30
گفتا شدم کم حوصله از مردمان دارم گله گفتم به خود کن اتّکا راحت شوی از ولوله گفتا اسیرم من به رنج درگیری ام رویای گنج گفتم توکّل کن به حق از انتقاد حق نرنج گفتا خدا چون شد رها از اصل خود گشتم جدا گفتم شدی چون بی خدا خود را نمودی مبتلا گفتا قضاوت میکنند با من عداوت میکنند گفتم صبوری گر کنی بر تو عنایت میکنند گفتا دلم در...
-
به اکسیر محبّت چاره کن ای دوست بیمارم
پنجشنبه 22 خرداد 1404 17:30
به اکسیر محبّت چاره کن ای دوست ، بیمارم تنی خسته و روحی زخمی و حال بدی دارم نبستم طَرفی از رنج و تلاشم سخت رنجورم میان تار و پود سختی دوران گرفتارم من اندوهگین ترین مرد بظاهر شادمان هستم که دادم دست نااهلان دل خود را، گنهکارم نمودم توبه تا گِرد ریاکاران نگردم هیچ شکستم توبه ام را از همین بدنام بازارم تو هستی آرزوی...
-
عشق تو در باغ دل روئیدنی
پنجشنبه 22 خرداد 1404 17:29
عشق تو در باغ دل روئیدنی عطر گیسوی سیه بوئیدنی ای چراغ روشن شبهای تار گل ز لبهای قشنگت چیدنی .
-
در توهّم کرده با غم عشق و حال
پنجشنبه 22 خرداد 1404 17:28
در توهّم کرده با غم عشق و حال از درخت بید خواهم پرتقال خوش خیالی شد بلای جان من از فرومایه تقاضا کرده مال .
-
روزگاری که همه بر ضد ایران بوده اند
شنبه 10 خرداد 1404 23:35
تحلیل ادبی یک قصیده روزگاری که همه بر ضد ایران بوده اند پاکبازان کشور خود را نگهبان بوده اند در خطوط جبهه هریک تکسواری بی نشان لشکر آزادی خاک دلیران بوده اند داده اند از جان و از اموال خود بی ادّعا این عزیزان در پی عزّت و ایمان بوده اند نازنینانی که گاهاً از جفا آزرده اند هر کدامی وقت جنگ مانند شیران بوده اند با...
-
تحلیل قطعه ی روبرو قلّه ی دماوند است
شنبه 10 خرداد 1404 23:34
تحلیل قطعه ی : روبرو قُلّه دماوند است بام عالم ، رفیع و پا برجا زیرپا خاک پاک ایران است بینظیر است ، مهد رستم ها مرتع و دشت تو تماشائی کرده آب و هوا تو را معنا پهنه ات بیکرانه ، گسترده دلربائی نموده با گل ها هرطرف خانه های ایرانی خانه باغی برای مهمان ها کلبه هائی سراسر آرامش مهربانی خصیصه ی آنها گوشه ها گوشه های...
-
برف آمد و از بارش آن دل شده روشن
شنبه 10 خرداد 1404 23:32
تحلیل مثنوی برف آمد و از بارش آن دل شده روشن برف آمد و از بارش آن دل شده روشن مانند چراغ شب جادو شده گلشن دنیا ز سپیدی شده است همچو پرقو مانند برلیان بزند چشمک و سوسو گل چادر برفی به سر خویش کشیده در سایه ی آن سبزه ی آرام خزیده صیّاد نهد بهر طلب هرطرفی دام هر چشمه بگیرد هنر خویش از او وام هنگامه ی زاغ و ذغن و کبک...
-
هر تبر زن در نهایت عاقبت
شنبه 10 خرداد 1404 23:30
تحلیل و بررسی شعر «هر تبر زن در نهایت عاقبت...» هر تبر زن در نهایت ، عاقبت یک درخت کُشته دارش میشود سود واهی در خیالش بهر او گشته دردی که دچارش میشود هرکه زد بال و پری را از درخت زندگانی زهرمارش میشود چون تبر را ناجوانمردانه زد ناجوانمردی نثارش میشود با طبیعت هرکسی بد کرده است چون زمستان نوبهارش میشود میکند نفرین درخت...
-
آزادی من ساحل امن و نفسم تو
شنبه 10 خرداد 1404 23:28
تحلیل شعر «آزادی من...» از احمد یزدانی آزادی من ساحل امن و نفسم تو آرامش موّاجم و بانگ جرسم تو در وسعت پهناور روح تو شناور هم راحتی هم زحمت و رنج عبثم تو هر لحظه به یاد تو و هرجا سخن از تو هم بیکسی من تو و هم یار و کسم تو در تو شده ام گم تو تمامی من هستی تغییر من و علّت هر پیش و پسم تو اندازه ی خوشبختی و شور و شررم تو...
-
زندگی را در قفسهای طلا گم کرده ام
شنبه 10 خرداد 1404 23:26
تحلیل شعر «زندگی را در قفسهای طلا گم کردهام...» از احمد یزدانی زندگی را در قفس های طلا گم کرده ام عمر خود را مفت و ارزان بی بها گم کرده ام روز و شب زندان به زندان از خودم کردم طلب لحظه هائی را که در رنگ و ریا گم کرده ام با سخاوت نقش یکرنگی کشیدم در قفس روح و جانم را به دریای بلا گم کرده ام آرزوها را به رویای طلائی...
-
تحلبل شعر بندر در آتش
شنبه 10 خرداد 1404 23:24
تحلیل شعر «بندر در آتش» از احمد یزدانی بندر در آتش پرچم آتش شده از نو هوا گشته به پا معرکه از شعله ها ناله ی پر حسرت بندر بلند اسکله ها دیده ز آتش گزند تابلوی هر کوی و خیابان عزا شعله ی سوزنده چنان اژدها کشته و زخمی شده از حد برون سینه ی ایران شده است غرق خون آمده عشّاق وطن بی صدا جان به کف از قید منیّت رها مردمی عاشق...
-
تحلیل شعر عشقی تو و بوی خوب نانی به همه
شنبه 10 خرداد 1404 23:22
تحلیل شعر «عشقی تو وَ بوی خوب نانی به همه...» از احمد یزدانی عشقی تو وَ بوی خوب نانی به همه آرامشِ خانه ای ، چو جانی به همه نازِ نفسی ، سپیده دم ، شبنم و گل بخشنده ، سخی و مهربانی به همه چون چشمه زلالی و چو دریا موّاج سرزندگی آب روانی به همه دلگرمی مردمی، خیالی راحت شوری و چو نور جاودانی به همه سرسبزی جنگلی ، بلوطی ،...
-
یک گوشه ی تاریخ وطن وشتین است
شنبه 10 خرداد 1404 23:20
یک گوشه ی تاریخ وطن وشتین است با پیر کمر سرودش آهنگین است اسرار نهفته دارد از دیمه به دل از خواب فراموشی خود غمگین است . نقد و تحلیل ادبی دوبیتی «پیرکمر و وشتین» از احمد یزدانی ۱. درونمایه و محتوا: دوبیتی شما با نگاهی غمگینانه و نوستالژیک به منطقهٔ تاریخی «پیرکمر» و «وشتین» (از نواحی قدیمی فیروزکوه) میپردازد. این...
-
غمت غمهای پنهان بود و با آن زندگی کردی
شنبه 10 خرداد 1404 23:18
غمت غمهای من بود و تو با آن زندگی کردی بواقع زندگی نه با دل خود بندگی کردی تمام عمر در پایم وفا کردی جفا دیدی عجایب خلقتی خلق و در آن بالندگی کردی . نقد و تحلیل ادبی دوبیتی عاشقانه-غمگین از احمد یزدانی ۱. درونمایه و محتوا : این دوبیتی، روایتی از یک عشقِ یکطرفه و آمیخته با رنج است. شاعر با لحنی حسرتبار از رابطهای...
-
نقد و تحلیل ادبی شعر با پلیس مقتدر در هر دیار
شنبه 10 خرداد 1404 23:16
نقد و تحلیل ادبی شعر در ستایش پلیس مقتدر با پلیس مقتدر در هر دیار میشود قانون چو یک تور شکار باند کانگِستر و دزدان صید او تا که آرامش بماند برقرار در کمال قدرت و با اقتدار میزند اشرار قاتل را به زار می رود هر سرکش پستی به دام در کمینگاه حضورش هر کنار کارشان عبرت برای دیگران تا شده مردم از آن امّیدوار تا پلیس مقتدر در...
-
ای که رذل و قاتل و بی ریشه ای
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 15:36
ای که رذل و قاتل و بی ریشه ای غزّه سروی که تو او را تیشه ای دست خود را از زن و کودک بکش روی حرف حق بکن اندیشه ای گرچه تاثیری ندارد گفته ها چون تبهکاری ، جنایت پیشه ای شک نکن روزی بیاید که در آن خشم عالم سنگ و تو چون شیشه ای .
-
کشتی شادی ز غم در گِل نشست
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 15:34
کشتی شادی ز غم در گِل نشست تاروپود شادمانی ها گسست درّه ی فقر و غنا افسانه ایست استخوان مردم از دزدان شکست از نداری سینه ها غرق غمند کرده تکتازی خسان رذل و پست مردم با حیثیت سر درگمند ارتجاع با خون مردم کرده مست جمع خوبان را بخاک غم نشاند رنج ناداری که در پسکوچه هست ناامیدی هرطرف در جست و خیز جغد شومش با شیاطین داده...
-
جهان دریا و انسان ها چو ماهی
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 15:28
جهان دریا و انسان ها چو ماهی اسیر دست امواجش چو کاهی خدایا تور صیّادان فنا کن ، که تا ویران نگردد سرپناهی .
-
ای مُردگان که سفر کرده رفته اید
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 15:27
ای مردگان که سفر کرده رفته اید باید که گفته شود خوش به حالتان بهتر که رفته ندیدید این زمان بهتر ندیده ریا را ز عالمان کشتی و چاه و دکل خورده میشود ملّت نشسته به تعریف حاکمان یک سر بزن به کوی و خیابان شهرمان ملّت اسیر و گرفتار سارقان این است قصّه ی جانهای سربزیر دزدان سواره و مردم اسیرشان .
-
ما همه اکنون شده وجه الزّمان
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 15:25
ما همه اکنون شده وجه الزمان رفته گرو از طرف حاکمان کاغذ پاره شده است پول ما خورده تورّم همه اموالمان هر که شده حاکم ما بیسواد مدّعی و بی هنر از جرزنان داده شعار و ننموده عمل گشته طلبکار زمین و زمان حاکم هرجا شده است مافیا راحت و ثروت شده تدبیرشان هرکه شکاری زده در رفته است مانده اگر تا که کند لختمان مردم درمانده...
-
وطن رنجیده و حالش خراب است
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 15:24
وطن رنجیده و حالش خراب است نمای باغ سبز ما سراب است گرانی مشکل هر خانواده تحمّل کردنش اوج عذاب است نشد چون چاره و تدبیر جدّی ، کنون درمان برایش بی جواب است شده در ادّعا یک قطب قدرت ولی در رزق و روزی اضطراب است گروه بی سواد و پر افاده ، شده حاکم ، دل دانا کباب است خردمندان نموده عزم هجرت به هر چهره که میبینی نقاب است...
-
احمد یزدانیم
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 15:21
احمد یزدانیم، یکقطره از یک جویبار رو بدریا می روم هستم به آنسو رهسپار طی شد عمرم در کشاکشهای دوران، خوب و بد شک ندارم زندگی بی عشق یعنی مرگ زار.
-
اطرافیانی از رفقیبم منتقد بودند
یکشنبه 7 مرداد 1403 19:30
اطرافیانی از رقیبم منتقد بودند اطرافیانم کرده تعریف مرا بیجا تعریف بیجا کرده اند از من پسندیدم تعریف او را کرده اند رنجیده از آنها تا در نهایت او قوی شد من تماشاگر او رفته در مقصد و من تنها زدم درجا هرکس که از خودراضی و دُگم است نمیداند اجرت نگیرد تا کسی کاری نکرد یکجا او شد قوی من گم شدم در گور خودخواهی باردگر گل...