-
تحلیل و بررسی یکی از اشعار احمد یزدانی
چهارشنبه 26 شهریور 1404 15:36
بنام خدا تحلیل و بررسی یکی از اشعار احمد یزدانی تنگه ی واشی ام و گردنه ی حیرانم مستی نیمه شب و ذکر سحرگاهانم ناز آواز بنانم ، هنر فرشچیان شعر پروین و فروغم ، قدحِ قوچانم مِی خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم بنده ای منتظرم ، کولی سرگردانم برج میلاد نگاهم به جهان انسانیست تخت جمشیدم و هر گوشه ای از ایرانم. این نمونه...
-
بایکوتم در انزوای خانه ام
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:21
بایکوتم در انزوای خانه ام گِرد شمع جان خود پروانه ام راحتم از همنشینان دو رو بار تنهائی به روی شانه ام در کشاکش با لهیب قدرتم در خیال درد و رنج ملّتم کاغذ از خون قلم رنگین کنم با نوشتن از غم خود راحتم در خودم لولیده با تنهائیم گوشه ی تنهائیم دارائیم خلوتم اوج سعادتمندیم اشک خونین قلم مانائیم .
-
فرانسه کرد با لیبی رفاقت
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:19
فرانسه کرد با لیبی رفاقت به او گفت از روشهای حمایت که گام اوّل اطمینان به غرب است نباشد موشکی لازم برایت وَ قذّافی احمق با حماقت نموده موشک خود را عنایت پس از یک مدّت کوتاه رفیقش نموده پشت او خالی به شدّت وَ با همدستی همپالکی ها معمّر را به کشتن داد راحت وَ لیبی شد برای عالم عبرت بدست غرب وحشی با رذالت .
-
دیوانه ات بودم ولی درکش برایت بود
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:17
دیوانه ات بودم ولی درکش برایت بود چون صبح تابستان به کوهستان زیبا زود آتش کشیدی آرزوهای قشنگت را ، رویای خوشبختی برای خود نمودی دود .
-
سلام از من به شمس لنگرودی
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:16
سلام از من به شمس لنگرودی همان که قطره ها را کرده رودی پناه بردم به اشعار قشنگش فرستادم ز جان بر او درودی ز دل زیبا سرود و زیرکانه شد آرامش برایم تا حدودی درون محبسم تنها و غمگین نشسته تا از او خوانم سرودی .
-
سکوت است و من و شبهای زندان
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:14
سکوت است و من شبهای زندان شناور در گذشته ، رود دوران کنم دست دعایم رو به خالق خدایا از من انسانی نرنجان .
-
خنجر پشت وطن فتنه ی خودتحقیری
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:13
خنجر پشت وطن فتنه ی خودتحقیری رنج و آسیب وطن هجمه ی خودتحقیری چون گذرگاه نفوذ همه بدخواهان است معبر خودزنی و رخنه ی خود تحقیری .
-
شادی تو بوده است کوبیدنم
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:12
شادی تو ، بوده است کوبیدنم از غم دل ، در خودم پیچیدنم من گذر کردم به سعی خود ز غم تو خمار از راحت و آسودنم .
-
کشتی خلقت به طوفان داده دست
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:09
کشتی خلقت به طوفان داده دست عالم از طغیان و عصیان خسته است بار خود را شب ز خون روز بست عزّت از بودن روابط را گسست گُم شده در نقشه ها اقلیم روز هرطرف آزادگان در ساز و سوز اهرمن خوشحال حاکم بر جهان در کمینگاه فریب مردمان میرسد از ره محمّد ، حق پرست او امین ، انسان خاص و ویژه است بوده عالم غرق جهل و خودسری داده خالق کسوت...
-
شد اکنون کدخدا خود درد مردم
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:06
شد اکنون کدخدا خود درد مردم عرب ها مهره های نرد مردم چو آتش بوده در خدمتگزاری حرارت شد از آنها سرد مردم قطر هم داده تاوان خطایش رُخش از دوستانش زرد مردم ندارد امنیت حتّی میانجی رفاقت کرده با نامرد مردم از او ترسیده اند حکّام بزدل گرفتند از خطا دلدرد مردم مسلمانان کنون پاشیده هستند شدند از همدگر دلسرد مردم بود وحدت...
-
ترامپ حقّه باز اکنون رئیس جمهور آمریکاست
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:05
ترامپ حقّه باز اکنون رئیس جمهور آمریکاست سرانجام بشر با اینچنین دیوانه ای پیداست جهان شد شعله ور از کرده هایش او به دنبال شکار یک نوبل با خنده بر ریش همه دنیاست .
-
وطن فیروزکوهی با مسمّاست
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:03
وطن، فیروزکوهی با مسماست همیشه پرچمش در اوج برپاست جوانمردان به این مردم بگویید نشان غیرت ایران همین جاست اسیر این زمین و آسمانم همیشه عاشق این مردمانم تمام روح من فیروز کوهیست من از این آب و این خاکست جانم از این اقلیم خوش نام و نشانم به روی خاک آن دُر می فشانم از اینجا نیست جایی با صفا تر من از فیروز کوهی جاودانم...
-
گل ز زیبائی خود در همه عمرش لرزید
چهارشنبه 26 شهریور 1404 09:00
گل ز زیبائی خود در همه عمرش لرزید در عروسی و عزا داس خیانت را دید چون به گلدان اسارت سفرش شد آغاز به رخ قاتل خود با دل خونین خندید .
-
در میان بزم رندان نیست حرفی از خطا
چهارشنبه 26 شهریور 1404 08:58
در میان بزم رندان نیست حرفی از خطا دختر رز با سیه مستان برقصد با حیا چونکه میبیند ز نقش خویش هرکس روی آب نقش زیبا میکند زیبائیش را برملا .
-
از ترامپ حقّه باز آمد پدید
چهارشنبه 26 شهریور 1404 08:56
از ترامپ حقّه باز آمد پدید ماجراهائی که هرگز کس ندید یکطرف آدمکشی سوی دگر دادن صلح نوبل بر خود نوید هرکسی داد هدیه ای او از طمع میکند او را نگه چون زر خرید در زمان جنگ دوّم هم گوبلز نشر زشتی داده با فکری پلید چاره اش همراه ایران بودن است چون که او ترسیده از ایران شدید مردم دنیا تماشا میکنند هژمون شیطان از ایران شد چو...
-
زندگی دارد اصول ویژه ای
چهارشنبه 26 شهریور 1404 08:22
زندگی دارد اصول ویژه ای می کند عاقل در آن اندیشه ای چون دهانت بسته بازو وا شود مینمائی همچو شیر بیشه ای وای اگر وقتی که عکس آن شود شیر هم باشی نمائی پشّه ای از سخن آبی نمی آید به جوش کاخ حرف است یک بنای شیشه ای .
-
این ترامپ و این نتانیاهوی ناراضی
چهارشنبه 26 شهریور 1404 08:21
این ترامپ و این نتانیاهوی ناراضی بوده در رویا و هر لحظه زده سازی گفته در جنگ روانی کرده ما غوغا با کمک از باند امواج و زبان بازی با نفوذ و شایعه با حربه ی جاسوس کرده با نام وطن همچون پوکر بازی چون که تکرار فراوان کرده شد باور در حیاط خلوت خود کرده تکتازی حمله کردند و شدند از پاسخ آن مات خورده سیلی موش کور از پنجه ی...
-
چشمه به دریا رسد ، لذّت دریا شدن
چهارشنبه 26 شهریور 1404 08:20
چشمه به دریا رسد ، لذت دریا شدن ساحل و طوفان و موج ، غرقه ی رویا شدن کشتی و امواج سخت ، کوشش و لطف خدا زندگی و عشق و عشق ، خیره به فردا شدن .
-
چشم دنیا دیده است ایرانیان را وقت جنگ
سهشنبه 10 تیر 1404 07:43
چشم دنیا دیده است ایرانیان را وقت جنگ می روند در چشم دشمن بهر کشور چون خدنگ گر که دشمن قصد دین یا قصد میهن را کند حمله خواهد شد بسویش با قلم یا با تفنگ تا که فرهنگ شهادت در وطن بالنده است هر تجاوز پاسخی کوبنده دارد بی درنگ جبهه ی جنگ روانی جبهه ای گسترده است می رود از دشمنان قورباغه در جلد نهنگ با خبرسازی و با ابزارِ...
-
ایرانجان
جمعه 30 خرداد 1404 13:23
-
وقتی که تجاوز به وطن شد آغاز
جمعه 30 خرداد 1404 13:20
وقتی که تجاوز به وطن شد آغاز درهای جهنّم شده بر صهیون باز ایران مدافع به سلاح وحدت زد سیلی سختی به شب بدآواز .
-
عالم شده مات از هنر ایرانجان
جمعه 30 خرداد 1404 13:18
عالم شده مات از هنر ایرانجان چشمان جهان ز رهبر ما حیران این ملّت تاریخی نیرومند از ، وحدت کند هر سختی ره را آسان .
-
ما همه اکنون شده وجه الضمان
پنجشنبه 22 خرداد 1404 21:11
ما همه اکنون شده وجه الضمان رفته گرو از طرف حاکمان کاغذ پاره شده است پول ما خورده تورّم همه اموالمان هر که شده حاکم ما بیسواد مدّعی و بی هنر از جرزنان داده شعار و ننموده عمل گشته طلبکار زمین و زمان حاکم هرجا شده است مافیا راحت و ثروت شده تدبیرشان هرکه شکاری زده در رفته است مانده اگر تا که کند لختمان مردم درمانده...
-
ای مردگان که سفر کرده رفته اید
پنجشنبه 22 خرداد 1404 21:09
ای مردگان که سفر کرده رفته اید باید که گفته شود خوش به حالتان بهتر که رفته ندیدید حال ما بهتر ندیده ریا را یل زمان فرصت چو باد صبا میرود ز کف ملّت نشسته به تعریف عاملان برگشته یک نظری سوی ما کنید حسرت به معرکه ما زیر پای آن این است قصّه ی جانهای سربزیر جهل حاکم است و خرد از پیادگان .
-
عدّه ای فرصت طلب دیوانه وار
پنجشنبه 22 خرداد 1404 21:06
عدّه ای فرصت طلب دیوانه وار کرده با حیثیّت ملّت قمار دسته گل را داده بر آب و از آن ضربه ی خود را زده در پای کار .
-
از خجالت سینه شد آتشفشان
پنجشنبه 22 خرداد 1404 21:05
از خجالت سینه شد آتشفشان مملکت در قبضه ی دیوانگان از خدا خواهم که تدبیری کند تا بخندد خاک ایرانجانمان .
-
از جوانی کار من آغاز شد
پنجشنبه 22 خرداد 1404 21:04
از جوانی کار من آغاز شد جنگ بین رنج و تن آغاز شد بوده بیخوابی رفیق باوفا طی نمودم جاده ها را سالها تفریح من کار و یارم کار بود چشم من در روز و شب بیدار بود رفته ام بندر به بندر سال ها در مسیر آرزوها قال ها اسکله شد دیده در پایان کار گشته بر کشتی رویایم سوار .
-
صبر کردی خیر آن را دیده ای
پنجشنبه 22 خرداد 1404 21:03
صبر کردی خیر آن را دیده ای خیر بسیار از درختش چیده ای بوده ای از جمع خوب شبروان چون تحمّل کرده رنج و دردشان جسم و جانت آبدیده تو قوی در بیابان ها شدی تکرو ، قوی جاده ها را روز و شب پیموده ای میوه ی زحمت ز کارت چیده ای زیر و رو از دوستان را دیده ای دشمنی از دشمنان را دیده ای از حوادث بر سرت آوارها له شدی برخاستی تو...
-
کشتی شادی ز غم در گِل نشست
پنجشنبه 22 خرداد 1404 21:02
کشتی شادی ز غم در گِل نشست تاروپود شادمانی ها گسست درّه ی فقر و غنا افسانه ایست استخوان مردم از دزدان شکست از نداری سینه ها غرق غمند کرده تکتازی خسان رذل و پست مردم با حیثیت سر درگمند ارتجاع با خون مردم کرده مست جمع خوبان را بخاک غم نشاند رنج ناداری که در هرکوچه هست ناامیدی هرطرف در جست و خیز جغد شومش با شیاطین داده...
-
باد سردی شروع به تازیدن
پنجشنبه 22 خرداد 1404 21:01
باد سردی شروع به تازیدن غرّش آسمان و باریدن ناامیدی نبود و جایش بود یک امید دروغ و بالیدن با نسیمی در ابتدا آغاز انتها شعله ها و سوزیدن سیل سختی رسید و ویران کرد کار من شد عزا و نالیدن درد جان طاقت مرا له کرد جسم زخمی شروع به لرزیدن عالم خوش خیالیم وا رفت در تصوّر نبوده گنجیدن باغ عشق تناورم خشکید تا که رفتم ثمر از آن...