-
من خاک پای مردم خوب وطن هستم
شنبه 1 مهر 1402 08:25
من خاک پای مردم خوب وطن هستم با عشق آنها از منیّت های خود رستم وقتی که می بینم گرفتاری و ناداری ، ساکت بمانم شک ندارم آدمی پستم .
-
داده جوانان جان وطن گردد گلستان
شنبه 1 مهر 1402 08:22
داده جوانان جان وطن گردد گلستان جان رفت و دنیا شد پس از آنان چو زندان اصحاب غارت در کنار باند قدرت سود فراوان برده از حکّام نادان .
-
نیستم اهل جناح و حزب و باند و دسته ای
جمعه 30 تیر 1402 22:58
نیستم اهل جناح و حزب و باند و دسته ای خوش ندارم تا که باشم عنصر وابسته ای مستقلّ مستقلّمم ، با نگاهِ خاص خود منبعث از دیدگاه شخص از بد رسته ای نیست مفهومِ سخن اینکه تحزّب خوب نیست آرزو دارم به کشور پا بگیرد هسته ای کار حزبی را دهد تعلیم با دیدی درست نه فراماسیونری با سازو کارِ بسته ای جوشش احزاب ملّی آرزوی هرکسی است...
-
حرف و سخن
سهشنبه 2 خرداد 1402 16:25
کرده با شعر و سخن در بودن خود دلبری خوبی از هرکس که دیدم گفتمش تاج سری انتقادات فراوان دیدم و لطف زیاد عدّه ای بد گفته گفتند عدّه ای افسونگری من نوشتم تا بماند بعد مرگم در جهان این جهان باقی و منهم رهگذر در معبری دیده ام از زیر و روهای جهان بی وفا بدبیاری بوده گاهی قسمتم نیک اختری بی وفائی باوفائی جنب هم نزدیک هم...
-
خرافه
سهشنبه 2 خرداد 1402 16:24
همه دیدیم مردم ما خرافه به ویروسی نکرد حتّی افاقه سخن را از خردمندان بگیریم ز رمّالان خرد حرفی گزافه .
-
درد فراق
سهشنبه 2 خرداد 1402 16:23
دیگر شده وقت رفتن من از درد فراق گفتن من یک تجربه بود تلخ و شیرین گفتن ز تو ناشنفتن من سخت است برای من جدائی اسرار درون نهفتن من امّا چه کنم که رسم دنیاست بیدار شدن و خفتن من .
-
صدای پا
سهشنبه 2 خرداد 1402 16:22
صدای پای خیال تو در شبانه ی من جنون گفتن از عشق تو بهانه ی من تمام من شده از تو ، تو زندگانی من تو هستی و سخن از تو همه ترانه ی من
-
قلب زار
سهشنبه 2 خرداد 1402 16:21
هرکه را در خلوتم آوردم و دنیای خود قلب زارم را شکست و برد زیر پای خود آرزو دارم که باشد سرزمینی تا در آن خوش کنم دل را بفریاد دل رسوای خود.
-
خاک ره
سهشنبه 2 خرداد 1402 16:19
-
رها شده ایم
سهشنبه 2 خرداد 1402 16:11
سرِ از جسم خود جدا شده ایم به امان خدا رها شده ایم هرچه پرسیده ما جوابی نیست مات و مبهوت و بینوا شده ایم نه صدائی نه حرکتی حرفی لال و ساکت و بیصدا شده ایم در نمیگیرد از کسی بحثی خوان یغمای قصّه ها شده ایم آلت دست دشمنان بشر بوده ارباب چون گدا شده ایم بس که کفران نموده نعمت را مورد خشم اولیا شده ایم در سخن آخر وفا...
-
یاد تو
جمعه 16 دی 1401 21:17
خانه ی ویران دل با یاد تو آبادی است باحضور تو غم دنیا برایم شادی است میروم در خلوتِ یادِ تو آتش میشوم عشقِ آتشبازی و معشوقه مادرزادی است ردّ پایت تا همیشه در دلِ من باقیست امر و نهی تو برایم نوعی از آزادی است شیطنت میبارد از چشم خیال انگیز تو هرنگاهت در نگاهم خاطره از یادی است مینشیند تا غباری از کدورت در دلم عشق...
-
پدرکشتگی
جمعه 16 دی 1401 21:09
لکّه ی ننگ همه آدمیانی تو ترامپ تخم شیطانی و نکبت به جهانی تو ترامپ حربه ای رو شده از عالم استکباری انتقام حقّ تو چون شرّ نهانی تو ترامپ بخیالت که زدی رفتی و آرام هستی داغ پیشانی مردان و زنانی تو ترامپ میرسد قاصد مرگت به همین زودی ها عنصری جنگ طلب دزد و روانی تو ترامپ کشته ای تو پدر ما و از آن خواهی سوخت رذل و بدکاره...
-
فرزند زمان
جمعه 16 دی 1401 21:06
یک نفر هستم من از ایرانیان دلخور از بیعرضگی از حاکمان عاشق رهبر و دین و میهنم سدّ محکم روبروی دشمنان منتقد هستم بفریادی رسا از برای اقتصاد لنگمان بحث من بحث تعالی ، توسعه حرف حقّی از خردمندانمان بر اساس امر مولا می کنم ، زندگی مانند فرزند زمان جرم آتش سوزی و غارت و قتل دشمنی از فتنه گرهای جهان باید از سوی سپاه مقتدر...
-
عاشق که باشی
جمعه 16 دی 1401 21:03
من رفته در تنهائی خود رو به تاریکی افتاده ام از ارتفاع پست و باریکی با عشق تو برگشتم از نو در مسیر خود عاشق که باشی دور می آید به نزدیکی .
-
بت افسونگر
جمعه 16 دی 1401 21:00
شهر زیبائی و چشم تو چراغ معبر برده ای دل به نگاهی ز جهانی دلبر شده دنیای من از روز تولّد تا حال دل سپردن و گسستن ز بتی افسونگر
-
تغییر
جمعه 16 دی 1401 20:57
ره می سپارد در مسیر تازه ای دنیا آغاز شد بحث جدید و تازه ای از ما تغییر باشد اوّلین گام مسیر رشد ، هرگز نخواهد بود چون دیروزمان فردا
-
حال روزگار
شنبه 28 آبان 1401 12:03
-
تاراج
شنبه 28 آبان 1401 12:01
-
به هرکجا بروی آسمان همین رنگ است
شنبه 28 آبان 1401 11:59
-
عشق
شنبه 28 آبان 1401 11:55
-
امیر بانو کریمی ( امیری فیروزکوهی )
دوشنبه 23 آبان 1401 16:01
امیر شعر ، بانوئی خردمند میان جمع استادان برومند نژادی پاک ، محکم ، با صلابت ادیب و عالم ، استادی توانمند پدر صاحب نظر ، شاعر و کامل وَ از همسر مصفّا و شکوهمند نسازد لفظ استادی بزرگش بود کم خدمتش القاب و پسوند خدایا حفظ فرما از حسودان دهم خالق تو را بر عشق سوگند ، نگهداری کن از جان عزیزش بتابد تا همیشه آبرومند .
-
راز مرگ جهان
دوشنبه 23 آبان 1401 01:28
عالم ذهن و قدرت انسان بینظیر است در تمام جهان میشود جسم آدمی نابود این زمین مدفن بدنهامان ماندنی روح و فکر و گفتار است عشق هم قسمتی مهم از آن راز مرگ جهان تز منفیست مرگ عالم شود از آن آسان هرزمان شد انرژی عالم چون سیاهچاله های بی پایان کهکشان را کشیده در گویش یک شهاب است و این جهان ویران.
-
نگاه تو
دوشنبه 23 آبان 1401 01:26
چشم خود را که میگشائی تو قفل عالم گشاده میگردد شادی و عشق میزند لبخند کارِ مشکل چه ساده میگردد همه ی جان من شود آزاد میشوم مردِ ساحرِ خوشبخت با نگاهِ تو بال پروازم بار دیگر اعاده میگردد
-
چشم در چشم شب
دوشنبه 23 آبان 1401 01:22
چشم در چشمِ شب شدن ،عریان ظلمات و سکوت بی پایان وزن عالم و جای پای عبور سوزش زخم خنجر_یاران نگذری از خیال و خاطره ای غربتی_محض و عزلتی پنهان دلخوشیهای کوچک و گهگاه تکیه گاههای سست و بی بنیان جلوه گاه و نظاره ات تنها دود کولی و بادِ سرگردان در پناهِ خیال خلوت خود پرسه در لایه های گنگ زمان نقطه ، از نو شروع از سرِ خط...
-
بایکوت
دوشنبه 23 آبان 1401 01:17
بایکوتم در انزوای خانه ام گرد شمع جان خود پروانه ام راحتم از همنشینان دو رو دلخور از غمخواری بیگانه ام در کشاکش با هزاران علّتم در خیال درد و رنج ملّتم کاغذ از خون قلم رنگین کنم با نوشتن از غم خود راحتم در خودم لولیده با تنهائیم اشک خونین قلم مانائیم خلوتم اوج سعادتمندیم گوشه تنهائیم دارائیم.
-
جهان نو میشود
پنجشنبه 12 آبان 1401 21:41
-
عزادار عزیزان
پنجشنبه 12 آبان 1401 21:38
-
جهان
دوشنبه 9 آبان 1401 20:27
جهان آبستن تدبیر و تغییر شود افکار پوسیده زمین گیر بجوشد خون تازه از دل خاک جوان خواهد شد از نو عالم پیر .
-
خودفریبی
دوشنبه 9 آبان 1401 20:21
دگر چشمان ما در انتظار روی زیبا نیست برای دیدنش افکار ما اکنون مهیّا نیست تو گوئی خاک مرده هرطرف پاشیده دستانی که مخفی گشته است در خودفریبی ها و پیدا نیست.
-
زمین آبستن جنگ جهانی
دوشنبه 9 آبان 1401 20:19
جهان درگیر افکار شیاطین و بلایا شد زمین آبستن جنگی جهانی بی مهابا شد زمین و آسمان بازیچه ی دستان خودخواهی بشر در ظلم و کینه عنصری جدّاً توانا شد جهالت قدرتی قاهر عدالت منزوی غافل بشر از دست خودخواهی خود شرّی سراپا شد همه از ظلم ابنا بشر مغروق و سر در گم به هر سو حاکم دنیای ما تردید بالا شد اطاق فکر عالم در خیال جنگ و...